*مادر روزت مبارک*

وقتی مادر میشی فارغ از همه کارهای دنیا یه آدم دیگه میشی.....

شبها تا صبح بیداری ولی روزها خسته نیستی........

انگار خدا بهت قدرت مضاعف داده بعد از 9 ماه انتظار و حمل جنین بجای خستگی ،پر انرژی و نشاطی.........

با هر خنده کودکت بال در میاری و تو ابرا پرواز میکنی........

اگه بچت عطسه کنه دنیا رو سرت خراب میشه.وقتی حتی عزیزترین کست به بچت غرولند کنه دلگیر میشی و غصه دار... آخه اون نمیدونه تو مادری مقدس ترین واژه بشریت..

وقتي گردن ميگيره، غلت ميزنه، چهاردست و پا ميره، راه ميره و… از فرط خوشحالي نميدوني چيکار کني، به همه زنگ ميزني و اطلاع ميدي و دلت ميخواد همه تو شاديت سهيم باشن… اصلا گويي خدا تورو براي ديدن همچين لحظه اي خلق کرده…
وقتي ميگه ماما ديگه از خدا هيچي نميخواي دنيا برات ميشه مثل بهشت…
وقتي مادر ميشي ديگه نميتوني به اراده خودت آب بخوري، چرت بعد از ظهر بزني، مسافرت بري، حتي مريضي هم ديگه معني نداره… تو مادري ، فدا شدي، معني کامل واژه ايثاري، تو عاشقي… بي مزد ومنت!
وقتي مادري از هيچ کس توقع نداري بهت بگه خسته نباشي، خدا قوت، دست مريزاد، ايول، دستت درد نکنه…. ولي اگه يه نفر فقط يه نفر بهت بگه که چقدر قدر کاراتو ميدونه همه دنيات رو به پاش ميريزي…
وقتي مادر ميشي! بزرگ ميشي، ياد ميگيري واسه خاطر بچت غرورت رو زير پا بذاري و تو دعواهات با همسرت کوتاه بياي… ياد ميگيري سکوت کني… به دروغ بخندي و بگي همه چيز رو به راهه…
وقتي مادر ميشي خدا بهت نگاه ويژه اي ميکنه و تو رو تقديس ميکنه و همه گناهات رو ميبخشه… بهشت رو بهت وعده ميده .چه نعمتي از اين با شکوه تر؟!
وقتي مادر ميشي يعني تو مادري و اين حس رو نميتوني براي هيچ کس تعريف کني… فقط بايد بگي من مادرم شما درک نميکنيد من چه اندازه خوشبختم، مغرورم و به خودم ميبالم.

به سلامتی مادر تنها کسی که وقتی به شکمش لگد میزنم از ذوقش می خنده!

مادر یک عمر، و نه فقط نُه ماه بار مرا به دوش کشید
حالا بی انصافیست تنها بگویم مادر “روز”ت مبارک!
مادر “عمرت” مبارک


تاریخ : 30 فروردین 1393 - 11:35 | توسط : مامان مریم و آرمان جون | بازدید : 1117 | موضوع : وبلاگ | 21 نظر

آخرین رویدادهای92 و اولین رویدادهای 93

یا مقلب، قلب ما در دست توست

یا محول، حال ما سر مست توست

کن تو تدبیری که در لیل و نهار

حال قلب ما شود همچو بهار

 

 

وقت رفتن به سوی لاهیجان و آغاز تعطیلی ها.

آخرین پنجشنبه سال رفتیم سر خاک باباجون(بابای بابا).مدتی بود درباره باباجون کنجکاو شده بودی وهمش می پرسیدی که چجوری مرد چرا مرد و ما برات توضیح دادیم که وقتی هنوز مریم تو دل مامانی بود بابا جون رفت پیش خدا.

می خواهم هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه به یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

ای سرا پا همه خوبی دوستت دارم.

                                                

امسال لحظه تحویل سال خونه مامان جون بودیم.و کلی به تو خوش گذشت.

پسرم، بی اجازت دفتر 365 برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروزت مبارک.

بقعه شیخ زاهد گیلانی در لاهیجان

وقتی رفتیم خونه عمه جون همش تبلت خودتو می دادی به آرین جون بازی کنه تا اونم لب تاب و بده تو بازی کنی.قربونت برم که معامله پایاپای یاد گرفتی.

اینم آرین جان پسر عمه آرمان

اینم مژده گلی

 

روزی که رفتیم خونه دختر عمه جون کلی با مژده جون بازی کردی.بعدشم میگفتی مامان خونه مژده خوش گذشتهاوآخه تنها جایی بود که یه بچه هم سن تو داشتن.

پل خشتی لاهیجان

 

اینم جنگل میر صفا در لاهیجان.خیلی از اینجا خوشت اومده بود با دیدن برگهای خشک شادی می کردی.

اینم یه روز خوب دور استخر لاهیجان

وقتی رفتیم خونه خاله شما بچه ها (آرمان،آریا و مریم)گیر دادین که پیتزا می خوریم .بابا هم لطف کرد و ما رو برد پیتزا آفتاب . تو هم طبق معمول وقت عکس گرفتن کلی ادا در آوردی.

 

اینم مژده گلی نوه عمه جون

عزیزم اولین مریضی سال 93 اومد سراغت و سرما خوردی

اینم یه روز برفی روز دهم فروردین که همه رو شگفت زده کرد.

اینم توپی که عزیز برات خرید و خیلی دوستش داری.

سبزه رو از سفره بگیر

ماهی رو با خودت بیار

وقتشه بیرون بزنیم

سیزدهمین روز بهار

آرمان درحال درست کردن کباب برای ناهار سیزده بدر

گره 13 از زندگیت باز شود

نغمه عشق به آهنگ دلت ساز شود

سوسن و سنبل و مریم همه تقدیم به تو

این بهار و صد بهارت با گل آغاز شود

در حال جمع کردن صدف کنار دریا

اینم دوستی که پیدا کردی.اسمش ابوالفضل بود.

تو این هوای عالی بادبادک بازی کلی می چسبید.

اینجا هم بعد کلی شن بازی و بادبادک هوا کردن خسته و کلافه خوابت برد.

نمی دانم آرزویت چیست!

اما برای رسیدن به آرزویت دستانم به آسمان جاری و سبزه دلم را به نیت تو و آرزوهایت، هر چه که هست،گره میزنم.

سیزده بدر ، روز آرزوهایت باد.....

 

چهاردهم فروردین عمه خانم مامانی اومده بودن خونه ی عزیز.و این نوه خوشگلشون ملیسا جون.

روز 15 فروردین در حال بر گشتن به تهران.که دیگه حسابی خسته بودی و می گفتی چرا نمیریم خونمون.؟


تاریخ : 17 فروردین 1393 - 11:57 | توسط : مامان مریم و آرمان جون | بازدید : 1058 | موضوع : وبلاگ | 34 نظر