عکسهای پیدا شده

پسر گلم یه سری از عکسهاتو تو گوشی باباجونی و عزیز پیدا کردم.که خیلی خوشحال شدم وزود برای خودم بلوتوث کردم.

 

 

 

 

آریا چقدر کوچولو بود!



تاریخ : 24 اردیبهشت 1393 - 00:05 | توسط : مامان مریم و آرمان جون | بازدید : 1334 | موضوع : وبلاگ | 16 نظر

گل پسرم

دوشنبه گذشته رفتتیم نمایشگاه بین المللی کتاب .وتو رفتی تو غرفه کودکان کلی بازی کردی و چیزهای جالب دیدی .نقاشی کردی.ومن چندتا کتاب برات خریدم که خیلی دوستشون داری وهر شب میاری و میگی مامان برام بخون. Smiley ecole 95 Smiley ecole 137

 

در حال بستنی خوردن 32.gif

از اونجایی که تو نمایشگاه تعداد زیادی آتش نشانی بود و تو عاشق ماشینهای آتش نشانی بودی چند تا عکس گرفتیم ازت.

اینم نقاشی آقا آرمان

این تقویم ها رو هم مامانی امیر کیان جون زحمت کشیدن و طراحی کردن.ممنونیم از لطفشون.

 


تاریخ : 19 اردیبهشت 1393 - 14:08 | توسط : مامان مریم و آرمان جون | بازدید : 1014 | موضوع : وبلاگ | 14 نظر

یک روز به یاد موندنی با نی نی پیجی های گل

امروز پنجشنبه مورخ 93/2/4 چند تا از مامانای نی نی پیجی تو تهران یه اردوی کوچولو ترتیب دادیم تا هم خودمون هم نی نی ها همدیگر و از نزدیک ملاقات کنیم.و همه منتظر رسیدن اون لحظه بودیم.

آرمان هم دوست داشت یه هدیه های کوچولویی به دوستای گلش بده تا از اون به یادگار داشته باشن.این هدیه هر چند از نظر مالی ارزش چندانی نداشت ولی با یه دنیا عشق و علاقه همراه بود.

حرکت بسوی موزه هفت چنار آغاز شد وآرمان هم بی قراره رسیدن.تو راه هر پارکی که می دید می گفت مامان این پارکه دیگه پس بچه ها کجان؟

بالاخره رسیدیم و لحظه دیدار لحظه با شکوهی بود. سلوا جون با مامانش و امیر ارشای گل هم با مامانش زودتر از ما رسیده بودن. بعد هم اشکان گل با مامانی و بابایی مهربونش به جمع ما پیوستن.هرچند ما اومدن دوستان دیگری و هم انتظار می کشیدیم ولی متاسفانه نشد.

 

عکسهای داخل کیفیت پایین تری دارن بخاطر نبودن نور مناسب ولی خالی از لطف نیست.آرمان که اینقدر ذوق زده بود که همش اینور و اونور میدوید.

امیر ارشای ناز هم که خواب بعد از ظهرش بهم ریخته بود بهونه پستونکشو میگرفت.

هر کاری می کردیم نمیتونستیم شما 4 تا جوجو رو یه جا نگه داریم و یه عکس درست حسابی ازتون بگیریم. همش یکی تون کم بودین.

هدیه هر کدوم از دوستاتو که می دادی دوست داشتی خودت نقاشی هارو نشونشون بدی.

 

تا بالاخره با چند تا شکلات جادویی تونستیم شما رو یه جا مشغول کنیم.

 

 

بله این بود کل ماجرای این روز به یاد موندنی که واقعا به همه ما خیلی خوش گذشت و جای همه دوستامونو خالی کردیم.

اینقد خسته شده بودی که بر گشتنی تو ماشین خوابت برد.وقتی اومدیم خونه و بیدار شدی گفتی مامان بازم بریم پیش امیرارشا !

به امید دیدار دوباره............


تاریخ : 05 اردیبهشت 1393 - 00:51 | توسط : مامان مریم و آرمان جون | بازدید : 1114 | موضوع : وبلاگ | 30 نظر

یکروز گردش در پارک قیطریه

جمعه گذشته رفتیم پارک قیطریه کلی بهت خوش گذشت و حسابی بازی کردی.تاب و سر سره ،و بعد هم با اسکوتر خودت بازی کردی. دیگه اینقد خسته بودی که بر گشتنی تو ماشین خوابت برد.

439872zev6untzyt

 

790733vrr7y5w09h

 

 

شکار لحظه ، در حال عطسه کردن

 

اینجا هر چی بهت می گفتم اخم کن تا ازت عکس بگیرم با جدیت تمام اخم میکردی به محض فلش زدن دوربین خنده ت میگرفت.....


تاریخ : 03 اردیبهشت 1393 - 18:19 | توسط : مامان مریم و آرمان جون | بازدید : 848 | موضوع : وبلاگ | 2 نظر